تبليغاتX
درد دل
زندگی راه بی پایانیست که قدم به قدمش درد دلی با خود دارد...

باز محرم شد و دلها شكست

از غم زينب دل زهرا شكست

باز محرم شد ولب تشنه شد

از عطش خاك كمرها شكست

آب در اين تشنگي از خود گذشت

دجله به خون شد دل صحرا شكست

قاسم وليلا همه در خون شدند

اين چه غمي بود كه دنيا شكست

محرم ماه غم نيست ماه عشق است

محرم مَحرم درد حسين است

تو حوادث اخير به ساحت مقدس امام خميني (ره) توهين شد يه عده دنبال اين هستن به نائب اون بزرگوار حضرت آيت الله خامنه اي هم توهين كنند و مقام ولايت رو تضعيف كنن.اين چند بيتو خطاب به ولي امر مسلمين ميگم كه بدونن ما هنوز هستيم و به پيروي از مكتب امام حسين(ع)از دين و كشورمون تا اخرين قطره خونمون دفاع ميكنيم

شهري به آتش ميكشم گر تو لب تر كني

من چون گلي در دست توكاش مرا پرپركني

بر رشته هاي معجر زهرا(س)قسم سيد علي

خنجر به حنجر ميزنم گر تو هواي سر كني

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آذر 1388ساعت 0:28  توسط roohollah | 

اشک رازی ست

لبخند رازی ست

عشق رازی ست

اشک آن شب لبخند عشقم بود

 

قصه نیستم که بگویی

نغمه نیستم که بخوانی

صدا نیستم که بشنوی

یا چیزی چنان که بینی

یا چیزی چنان که بدانی...

 

 من درد مشترکم

مرا فریاد کن

 

درخت با جنگل سخن می گوید

علف با صحرا

ستاره با کهکشان

و من با تو سخن می گویم

 

نامت را به من بگو

دستت را به من بده

حرفت را به من بگو

قلبت را به من بده

من ریشه های تو را دریافتم

با لبانت برای همه لب ها سخن گفته ام

و دست هایت با دستان من اشناست

 

در خلوت روشن با تو گریسته ام

برای خاطر زندگان

و در گورستان تاریک با تو خوانده ام

زیباترین سرودهارا

زیرا که مردگان این سال

عاشق ترین زندگان بوده اند

 

دستت را به من بده

دست های تو با من اشناست

ای دیریافته! با تو سخن می گویم

بسان ابر که با توفان

بسان علف که با صحرا

بسان باران که با دریا

بسان پرنده که با بهار

بسان درخت که با جنگل سخن می گوید

 

زیرا که من

ریشه های تورا دریافته ام

زیرا که صدای من

با صدای تو اشناست

 

من عاشقترینم

(احمد شاملو)

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آذر 1388ساعت 23:9  توسط roohollah | 

سلام دوستان

عرض پوزش به خاطر چند روزیکه نبودم،رفته بودم سفر قندهار(ناحیه مقدسه شمال) جای دوستان خالی بدک نبود

به همین دلیل با عرض شرمندگی و با تاخیر عید قربان و عید غدیر مبارک

راستی میدونید چه خبره؟؟؟؟!!!

تولد یک سالگی وبلاگمه.......یه دست و یه هورای بلند!!!!

پیشاپیش تبریک همه دوستانو میپذیرم

یه شماره حساب میدم دوستانی که به بنده دسترسی ندارن هدایای نقدی خودشونو واریز کنن دوستانی هم که به اینجانب دسترسی دارن فقط تا دو روز دیگه فرصت دارن هدایای خودشونو تقدیم کنن وگرنه با داداش سجاد خدمتشون میرسم

هدف ما شکفتن گل خنده به روی لبان شماست

((توی روز غدیر میگن وقتی دو نفر مومن به هم میرسن همدیگرو تو اغوش بگیرن و تو گوش هم بگن:

الحمد الله الذی جعلنا من المتمسکین بولایت علی بن ابی طالب

انشاالله جز شیعیان واقعی اون حضرت باشیم))

یا علی

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 20:11  توسط roohollah | 

گفتم: كه روی ماهت از من چرا نهان است؟
گفتا: تو خود حجابی ور نه رخم عیان است!

گفتم: كه از كه پرسم جانا نشان كویت؟
گفتا: نشان چه پرسی آن كوی بی‌نشان است!

گفتم: مرا غم تو خوشتر ز شادمانی است
گفتا: كه در ره ما غم نیز شادمان است

گفتم: كه سوخت جانم از آتش نهانم
گفت: آن كه سوخت او را، كی ناله و فغان است!

گفتم: فراق تا كی؟ گفتا: كه تا تو هستی
گفتم: نفس همین است، گفتا: سخن همان است

گفتم: كه حاجتی هست، گفتا: بخواه از ما
گفتم: غمم بیفزا، گفتا: كه رایگان است

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 15:7  توسط roohollah | 

خسته‌ام از اين كوير، اين كوير كور و پير
اين هبوط بي‌دليل، اين سقوط ناگزير

آسمان بي‌هدف، بادهاي بي‌طرف
ابرهاي سربه‌راه، بيدهاي سر به زير

اي نظاره شگفت، اي نگاه ناگهان!
اي هماره در نظر، اي هنوز بي‌نظير!

آيه آيه‌ات صريح، سوره سوره‌ات فصيح!
مثل خطي از هبوط، مثل سطري از كوير

مثل شعر ناگهان، مثل گريه بي امان
مثل لحظه‌هاي وحي؛ اجتناب ناپذير

اي مسافر غريب در ديار خويشتن
با تو آشنا شدم، با تو در همين مسير!

از كوير سوت و كور، تا مرا صدا زدي
ديدمت ولي چه دور! ديدمت ولي چه دير!

اين تويي در آن طرف، پشت ميله ها رها
اين منم در اين طرف، پشت ميله ها اسير

دست خسته مرا، همچو كودكي بگير
با خودت مرا ببر، خسته‌ام از اين كوير!

 

قيصر امين‌پور

+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 11:28  توسط roohollah | 

ببين

كه چگونه اندوهناك از برابرت مي گذرم

ببين

كه چگونه بي دوست وتنها مي گذرم

تنها مثل پرنده اي بي بال

درآسمان غروب

آري

من وتو پايان قصه هاي تلخ تاريخيم

من و تو انسان همه ي طوفانهاييم

مرا ببين

كه بي دوست وتنها مي گذرم

تنها مثل باد از كرانه گيسوانت

ببين

كه حقيقت درد مرگ را چگونه مي گريم

مرا ببين

كه تنها و بي دوست مي گذرم

تنها و بي دوست از برابرت

 

شاعر:عظیم خلیلی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 16:19  توسط roohollah | 

خدا حافظ آي ماه خدا…

 

خداحافظ آي سحر هاي ماه رمضون…

 

خداحافظ آي غروبهاي ماه رمضون…

 

خداحافظ آي تشنگيها و گشنگيها…

 

خداحافظ آي چهره هاي خواب آلود سر سفره سحري…

 

خداحافظ آي دعاهاي سر سفره افطار…

 

خداحافظ آي شب زنده داريهاي ماه خدا…

 

خداحافظ آي شبهاي قدر…

 

خداحافظ آي دعاهاي ابوحمزه…

 

خداحافظ آي مناجات اميرالمومنين…

 

خداحافظ آي الهي العفو هاي شبونه…

 

خداحافظ…خداحافظ…خداحافظ…

 

انگار همين ديروز بود كه تلويزيون اعلام كرد:((حلول ماه رمضان ماه ميهماني خدا مبارك باد))

حالا تلويزيون گفت:((عيد سعيد فطر مبارك))

روزاي اول روزه گرفتن سخت بود تشنگي و گشنگي و...

ولي اين روزاي اخر حتي احساس تشنگي هم نميكردم...

تازه مطلب دل تنگي...رو نوشته بودم اون موقع حداقل چند روز وقت داشتم،اماحالاچي!!!

اون ميره و فقط حسرتش به دلم ميمونه ميره تا 1سال بعد،معلوم نيست اون موقع من زنده باشم يا نه...!!!

ديگه بايد ساكمونو ببنديم مهموني تموم شد...

وقتي ميبينم كوله بار دوستام پر شده و من هيچ چيز به دست نياوردم دلم بيشتر ميگيره...

ديشب اخرين جلسه ي بچه هاي مسجد ارك بود،دعاي وداع رو خونديم و...

حاج منصور حرفي زد حيفم اومد نگم!،گفت:((از اين به بعدهر وقت هرجا خواستي هر گناهي بكني ببين تورو به حضرت علي (ع)نزديك ميكنه يا اونوازت ميگيره؟؟؟اون وقت اگه راضي شدي از اميرالمومنين جداشي اون گناه رو انجام بده...!!!))

خداحافظ آي حال و هواي رمضون...

خداجون تو صاحب خونه خوبي بودي ومامهمون بدي بوديم نمك خورديم نمكدون رو شكستيم ولي به حرمت مهمون بودنمون چيزي نگفتي...

ديگه مهموني تموم شد...

خداحافظ آي ماه خدا ...خداحافظ آي ماه خدا...خداحافظ آي ماه خدا...

عيد سعيد فطر مبارك

سخني از حضرت علي (ع)درمورد عيد فطر:

...اي بندگان خدا!كمترين چيزي كه به زنان و  مردان روزه دار داده مي شود اين است كه فرشته اي در اخرين روز ماه رمضان به انان ندا ميدهد:((هان!بشارت تان باد اي بندگان خدا!كه گناهان گذشته تان آمرزيده شد،پس به فكر آينده خويش باشيد كه چگونه باقي ايام را بگذرانيد.))

التماس دعا

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم شهریور 1388ساعت 23:19  توسط roohollah | 

يه روزي روزگاري  /  دوتا بچه بسيجي

نميدونم كجا بود  / تو فكه يا دو عيجي

 

تو فاو يا شلمچه  /  تو كرخه يا موسيان

مهران يا دهلران  /  تو تنگه حاجيان

 

تو اون گلوله بارون  /  كنار هم نشستن

دست توي دست هم  /  با هم جناق شكستن

 

با هم قرار گذاشتن  /  قدر همو بدونن

براي دين بميرن  /  براي دين بمونن

 

با هم قرار گذاشتن  /  كه توي زندگيشون

رفيق باشن وليكن  /  اگر يه روز يكيشون

 

پريد و از قفس رفت  /  اون يكي كم نياره

به پاي اين قرار داد  /  زندگيشو بذاره

 

سالها گذشتو اما  /  بسيجي هاي با هوش

نمي ذاشتن كه اون عهد  /  هرگز بشه فراموش

 

يه روز يكي از اون دو  /  يه مهر به اون يكي داد

اون يكي با زرنگي  /  مهر گرفت و گفت((ياد))

 

روز ديگه اون يكي  /  رفت و شقايقي چيد

برد و داد به رفيقش  /  صورت اونو بوسيد

 

گل رو گرفت و گفتش  /  ((بسيجي دست مريزاد))

قربون دستت داداش  /  گل رو گرفت گفت:((ياد))

 

عكسهاي يادگاري  /  جورابهاي مردونه

سربند هاي رنگارنگ  /  انگشتري و شونه

 

اين ميداد به اون يكي  /  اون يكي به اين ميداد

ولي هركي ميگرفت  /  مي خنديد و ميگفت:((ياد))

 

هي روزا و هفته ها  /  از پي هم گذشت

تا كه يه روز صدايي  /  اينطور پيچيد توي دشت

 

يكي نعره ميكشيد:  /  ((عراقيها اومدن

ماسكاتونو بذارين  /  كه شيميايي زدن))

 

از اون دوتا يكيشون  /  در صندوقو گشود

ماسك خودش بود ولي /  ماسك رفيقش نبود

 

دستشو برد تو صندوق  /  ماسك گازشو برداشت

پريد، روي صورت  /  دوست قديمي گذاشت

 

همسنگر قديميش  /   دست اونو گرفتش

هل داد به سمت خودش  / نعره كشيد و گفتش:

 

((چرا مي خواي ماسكتو  /  رو صورتم بذاري

بذار كه من بپرم  /  تو دوتا دختر داري))

 

ولي اون اينجوري گفت:  /  ((تورو به جان امام

حرف منو قبول كن  /   نگو ماسكو نميخوام))

 

زد زير گريه و گفت:  /  اسم امامو نبر

ماسكو رو صورت بذار  /  آبرو مارو بخر

 

زد زير گوشش و گفت:  /  كشكي قسم نخوردم

بچه چرا حاليت نيست؟!   /  اسم امام رو بردم

 

ماسكو رفيقش گرفت  /  گاز توي سنگر اومد

وقتي ميخواست بپره  /  رفيقشو بغل زد

 

لحظه هاي اخرش  /  وقتي ميرفتش از هوش

خنديد و گفت:برادر  /  ((يادم تورا فراموش))

 

شاعر:ابوالفضل سپهر

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 16:38  توسط roohollah | 

كعبه چو ز كف داده مولود خويش

گشته سيه پوش عزاي علي

 

عمر علي عمره مقبوله شد

هر قدمش سعي و صفاي علي

 

ديده زمزم كه پر از اشك شد

ياد كند زمزمه هاي علي

 

تيغ شقاوت سر او را شكافت

كوفه بود،كوه مناي علي

 

عالم امكان شده پر غلغله

چون شده خاموش صداي علي

 

منبر و محراب كشد انتظار

تاكه زند بوسه به پاي علي

 

ماه دگر در دل شب نشنود

صوت مناجات و دعاي علي

 

واي امير دو سرا كشته شد

خانه غم گشته،سراي علي

 

پيش حسين و حسن و زينبش

خون چكد از فرق هماي علي

 

ناله كن اي دل به عزاي علي

گريه كن اي ديده براي علي

((تو شبای قدر خیلی خیلی التماس دعا))

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 14:15  توسط roohollah | 

احساس دلتنگي ميكنم...

احساس اينكه دارم ازش جدا ميشم...

وقتي فكر ميكنم چند روز ديگه فقط خاطرش واسم ميمونه خيلي عذابم ميده...

آخه نميدونيد چقدر دوسش دارم...عاشفشم...

نميدونيد با اون بودن چه حالي ميده...

اخه خيلي مهربونه...

البته هميشه مهربونه...ولي وقتي ميري مهمونيش اينقدر بهت ميرسه كه همه غم و قصه هاي دنيا از دلت بيرون ميره...

محو تماشاش ميشي...

هر چي هم بخواي بهت نه نميگه...

الان باهاشم ...اونم باهامه،هميشه باهامه ولي من...

ديدي وقتي يه دوست داري كه همش باهاته خيلي وقتا نمي بينيش يا ازش غافلي،ولي وقتي ميري خونش مهموني ديگه همه فكر و ذهنت مشغول اون ميشه فقط با اون صحبت ميكني...

وقتي فكر ميكنم 13 روز ديگه سفره مهموني خدا جمع ميشه خيلي دلم ميگيره...

اخه بهش عادت كردم،چه حال و هوايي داره دم افطار،كل روزو گشنگي و تشنگي كشيدي ولي سر سفره كه ميشيني دلت نمياد افطار كني ،هي دوست داري دعا كني اخه ميدوني كه به حرفات گوش ميده و اجابت ميكنه...

وقتي واسه سحري بيدار ميشي ،تلويزيون دعاي سحرو پخش ميكنه ،يه حالي بهت دست ميده كه مثال زدنيه...

وقتي ميخوابي خوابت عبادته وقتي ميدوني كه هر آيه كه بخوني ثواب ختم قرآن رو داره،ترغيب ميشي هي ختم قرآن كني...

وقتي شبا مناجات حضرت علي(ع) تو مسجد كوفه رو ميخوني...

مولاي يا مولاي انت مولا و اناالعبد وهل يرحم العبد الا مولا...

اصلا وقتي تو اين ماه نفس ميكشي خدا رو احساس ميكني...

(اوه... اوه... يادم رفت وقتي يه جا افطاري دعوتت ميكنن...

ميشيني سر سفره،اون غذاهاي رنگارنگ ،شعله زرد و اش رشته و حليم و حلوا و ...مخت هنگ ميكنه...نميدوني از كجا شروع كني دلت ميخواد با كله بري تو سفره...

منكه وقتي ميشينم سر سفره مثل قوم موغول تا شعاع ده متري من همه چيز با خاك يكسان ميشه هيچي سر سفره نميمونه...بعضی وقتا بهم اکسیژن وصل میکنن...تازه اين نيمه اوله اصل مطلب تو راهه جوجه ...كوبيده...برگ...

بابام ميگه كاه از خودت نيست كاهدون كه از خودته!!!

صاحب خونه هم با حسرت بهم نگاه ميكنه و با بغضي كه تو گلوشه با صدايي خفيف ميگه بفرماييد..تارف نكن...

منم در حاليكه دارم سومين ظرف حليمو ميخورم ميگم ممنون ميل ندارم شب بايد سبك غذا خورد...

بنده كه اينقدر تو اين ماه زجر كشيدم 5كيلو اضافه وزن پيدا كردم...)

وقتي ميدوني اينا همش ميگذره و فقط خاطرش ميمونه...

وقتي فكر ميكنم چند روز ديگه اينا تموم ميشه،بغض راهه گلومو ميگيره...

دوسش دارم نميخوام از پيشم بره...

خيلي دل تنگم خيلي...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 15:3  توسط roohollah | 

سلام خداجونم

گفتم:چقدر احساس تنهايي ميكنم...

 

گفتي: فاني قريب...

 من كه نزديكم...(بقره)

 

گفتم: تو هميشه نزديكي ،من دورم...

كاش ميشد بهت نزديك بشم...

 

گفتي:و اذكر ربك في نفسك تضرعا و خفيه و دون الجهر من القول بالغدو و لاصال

 هر صبح و عصر، پروردگارت رو پيش خودت با خوف و تضرع ،و با صداي اهسته يادكن...(اعراف)

 

گفتم: اين هم توفيق ميخواد

 

گفتي: الا تحبون ان يغفر الله لكم...

 ايا دوست نداريد خدا شما رو ببخشه...

 

گفتم:معلومه كه دوست دارم منو ببخشي...

 

گفتي:واستغفرو ربكم،ثم توبوا اليه

 مي امرزد پروردگار شما ،پس به سوي او برگرديد...

 

گفتم: با اين همه گناه...اخه چيكار ميتونم بكنم؟!

 

گفتي:الم يعلموا ان الله هو يقبل التوبه عن عباده

مگه نميدوني خداست كه توبه رو از بنده هاش قبول ميكنه...؟!(غافر)

 

گفتم: ديگه روي توبه ندارم ...

 

گفتي: الله العزيز العليم غافر الذنب وقابل التوبه

(ولي)خدا عزيزه و دانا،ار آمرزنده ي گناه هست و پذيرنده ي توبه...(غافر)

 

گفتم: با اين همه گناهم براي كدوم گناهم توبه كنم ...

 

گفتي :ان الله يغفر الذنوب جميعا

خدا همه گناه ها رو ميبخشه(زمر)

 

گفتم:يعني بازم بيام؟بازم منو ميبخشي...

 

گفتي: و من يغفر الذنوب الا الله

به جز خدا كيه كه گناهان رو ببخشه...(آل عمرن)

 

گفتم: نميدونم چرا هميشه در مقابل اين حرفت كم ميارم ،آتيشم ميزنه،ذوبم ميكنه،عاشق ميشم...توبه ميكنم

 

گفتي: ان الله يحب التوابين و يحب المتطهرين

خدا هم توبه كننده هاو هم اونايي كه پاك هستند رو دوست داره...(بقره)

 

ناخواسته گفتم:الهي و ربي من لي غيرك...

 

گفتي: اليس الله بكاف عبده...

خدا براي بندش كافي نيست...؟؟؟(زمز)

 

گفتم:در برابر اين همه مهربونيت چيكار ميتونم بكنم...؟!!

 

گفتي: يا ايها الذين امنو اذكروا الله كثيرا و سبحو بكرة و اصيلا هو الذي يصلي عليكم و ملايكة ليخرجكم من الظلمات الي النور و كان باالمومنين رحيما...

اي مومنين!خدا را زياد ياد كنيد و صبح و شب تسبيحش كنيد ،او كسي هست كه خودش و فرشته هاش بر شما درود و رحمت مي فرستن تا شما رو از تاريكي ها به سوي روشنايي بيرون بيارن

 

پس از خدا بخوايد ببخشدتون، و بعد توبه كنيد...(هود)

 

دوست نداريد خدا ببخشدتون...؟!(نور)

 

التماس دعا

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 22:31  توسط roohollah | 

از جمله روايات در باره شب زنده داري ،روايتي است كه از امام باقر (ع)نقل شده كه فرمود:از انچه خداوند متعال به حضرت موسي(ع)وحي كرد اين است كه فرمود:دروغ مي گويد كسيكه مي پندارد كه مرا دوست ميدارد و زماني كه تاريكي شب او را در اغوش ميكشد از من غافل شده و ميخوابد،

اي پسر عمران!اگر مشاهده كني كساني راكه در دل شب به خاطر من از خواب بر ميخيزند در حال كه من حقيقت خود را برانان ممثل ساخته ام و با من سخن ميگويند از روي حضور(گويا مرا ميبينند)هر چند من عزيزتر از آنم كه نزد كسي حضور(حسي و مادي)يلبم.

اي پسر عمران!ببخش براي من،از ديده ات اشك و از دلت خشوع و از بدنت خضوع و انگاه در تاريكي شب مرا بخوان  كه خدايت را نزديك و پاسخگو خواهي يافت.

ارشاد القلوب/183

از حضرت رسول(ص)روايت شده كه فرمود:شرافت مومن،به نماز شب خواندن اوست.

بحارالانوار75/109

و در وصيت نامه پيامبر به اميرالمومنين-عليهماالصلاه و السلام-است كه فرمود:بر تو باد به نماز شب!(اين جمله را سه بار تكرار كردند)

بحارالانوار87/157

امام باقر(ع) فرمودند:همانا نماز شب در آخر وقت،افضل از اول وقت آن است  و وقت اجابت دعاست و نماز در آن موقع ،هديه مومن به پروردگارش است،

پس هديه خودتان را جهت تقديم به پيشگاه خداوند متعال،نيكو نماييد تا خداي تعالي نيز جايزه هاي شما را نيكو نمايد كه مواظبت بر آن نمي كند مگر مومنن راستگو.

ارشاد القلوب/182

(لقاءالله/ ميزا جواد اقا ملكي تبريزي/113-114-119-120)

این ماه ماه خوبیه برای شروع نماز شب خوندن ...

چون ناچار باید برای سحری خوردن بیدار شیم و بهترین موقع برای نماز شب اینه که اونو به نماز صبح متصل کنی...

۴تا نماز دو رکعتی مثل نماز صبح میخونید.۱دونه نماز دو رکعتی به نیت نماز وتر میخونید.یه دونه هم نماز یه رکعتی میخونی که تو قنوتش ۴۰ تا مومنو دعا میکنید...

بیاید از همین امشب همه این نمازو بخونیم حداقل تو ماه رمضون که اون موقع بیداریم اگه ازش لذت بردیم بعد ماه رمضونم ادامش بدیم...

راستی یادتون نره منم تو نمازاتون دعا کنید...

کاری نداره وقت زیادی هم ازتون نمیگیره فقط اراده میخواد که اونم با یک یا علی(ع) حله...

پس یا علی(ع)...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 22:31  توسط roohollah | 
 

پيامبر اكرم (ص)فرمودند:((چشمي كه از ترس خدا بگريد آتش جهنم را نخواهد ديد))

و فرمودند:((هيچ قطره ا ي نزد خدا محبوبتر و دوست داشتني تر از قطره اشك انسان از ترس خدا نيست و قطره خوني كه در راه خدا ريخته شده،نيست و هيچ بنده اي نيست كه از خوف خدا بگريد مگر انكه خداوند متعال او را از شراب رحمتش سيراب سازد و گريه اش را به خنده و سرور در بهشت مبدل نمايد و اطرافيان او را مورد رحمت خود قرار دهد هر چند  آنها بيست هزاز نفر باشند و هيچ چشمي از خوف خدا پر از اشك نمي شود مگر اينكه خداوند بدن اورا بر اتش جهنم حرام ميسازد و اگر آن اشك به صورتش برسد آن صورت هرگز فقر و ذلت را به خود نخواهد ديد و اگر بنده اي در ميان امتي گريه نمايد،حتما خداوند متعال آن امت را به خاطر اشك هاي او نجات ميدهد.))

و فرمودند:((كسي كه به خاطر گناهي گريه كند مورد مغفرت قرار ميگيرد و كسي كه از ترس جهنم بگريد،خداوند ازان آتش اورا پناه مي دهد و كسي كه در اثر اشتياق به بهشت اشك بريزد،خداوند او را در بهشت ساكن مي سازد و براي او امان نامه از وحشت بزرگ،صادر مي نمايد و كسي كه در اثر خشيت الهي بگريد،خداوند اورا با پيامبران و صديقان و شهيدان و صالحان محشور مي كند و اينان دوستان خوبي اند.))

و فرمودند:((اشك از خوف الهي ،كليد رحمت و نشانه قبولي و در اجابت آن است))

ارشاد القلوب 191و192‌‌‌

لقاءالله،(ميرزا جوادآقا ملكي تبريزي)141و14۲

اين ماه ماه خداست ماهي كه خدا فرمود شيطون در قل و زنجيره ،واين فرصت خوبيه كه به دور از پليديها و زشتيها خودمونو به خالق خودمون نزديك كنيم وقت تنگه ۲۳ روزه ديگه دست وپاي شيطون باز ميشه و همون آشو همون كاسه اگه تو اين ماه تونستي بار خودتو ببندي ديگه شيطونم سراغت نمياد ولي اگه تو اين فرصت لنگ بزنيم خدا عالمه چه بلايي سرمون مياد ،دوستان با كمي اراده ميشه به خدا نزديك شد...

فقط يه يا علي ميخواد...

پس يا علي...

                                                                                               

+ نوشته شده در  جمعه ششم شهریور 1388ساعت 17:6  توسط roohollah | 
 

 

از عرش صداي ربنا مي ايد

آواي خوش خدا،خدا مي ايد

 

فرياد كه درهاي بهشت باز كنيد

مهمان خدا سوي خدا مي ايد

 

 

امام صادق(ع):

خواب روزه دار عبادت

خاموشي او تسبيح،

و دعاي او مستجاب است.

خدا میگه:

دلت را خا نه ی ما کن...مصفا کردنش با من

به ما درد خود افشا کن...مداوا کردنش با من

اگر عمری گنه کردی...مشو نومید از رحمت

تو توبه نامه را بنویس...امضا کردنش با من

ماه رمضان(باتاخير)مبارك.

 

(سفر قندهار اين گرفتاريهارو هم داره ديگه)

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 12:37  توسط roohollah | 
                               

                                         

                                   انا  لالله و انا اليه راجعون

                                      سه ترم گذشت...

الان اخراي شبه چشمم انتن نميده نميتونم ساعتو ببينم شعاع ديدم كم شده خوابم نمياد گفتم چند خطي از خاطرات سه ترم زندگي دانشجوييم بنويسم:

نميدونم از كجا؟چطور؟چگونه؟باچه احساسي؟باچه حالتي؟با چه بیانی؟بگم؛داشتم فكر ميكردم به كارنامه اعمال سه ترم خودم تو دانشگاه كه از پشت سر به دست چپم داده شد؛به اين نتيجه رسيدم كه به نحو احسن گند زدم؛جز خرابكاري كار مفيد ديگه اي انجام ندادم.

از كلاسام بگم كه مجموعا تو هر كلاس1+3جلسه حضور داشتم؛از جزوه هام بگم كه بيشتر به دفتر نقاشي و شعر شبيه تا جزوه؛از كارام بگم كه احتمالا چندتا دل شكوندم؛از اخلاقم بگم كه همه ازم ناراضين؛ از تصميمام بگم كه كلا تركوندم مثلا مسول بسيج شدم بدون تحقيق چندتا كودتا عليه من انجام دادن ولي بنده انگار نه انگار كه چيزي شده...

از اسم فاميل بازي كردن سر زنگ امارم بگم كه اينقدر طبيعي و اروم بازي ميكردم كه استاد هم حساب امتيازهاي مارو داشت...

از نخود كشمش خوردن سر كلاس بگم كه استاد نگاه ميكرد و بغض تو گلوش نميذاشت حرف بزنه...

از تربيت بدني بگم كه مجموعا 3جلسه رفتم ؛جلسه اول تشكيل نشد جلسه دوم فوتبال بازي كرديم جلسه سوم امتحان بود 17شدم...

از بازي كردنigi سر كلاس كامپيوتر بگم يا از رياضي1 كه هنوز پاس نشده...

از خاطره ناهار روز اول بگم كه ناهار كيك يزدي با سس سفيد خوردم كه تا يك هفته دل گيجه داشتم...

يادم نميره ؛يه بار ...يه روز...يه جايي...يه نفر وبلاگ نوشتنو بهم ياد داد...

يادم نميره ، يه بار ...يه روز...يه جايي...با يه حرف نسنجيده...دل يه نفرو شكوندم...از همين جا مجدادا عذر خواهي ميكنم...

به دلم موند...یه بار...یه روز...یه روز ...یه  جایی...درست درمون ازش عذر خواهی کنم ولی رووم نشد امیدوارم منو بخشیده باشه...

يادم نميره كيف پول يه نفر دستم بود،كل بچه هارو راني مهمون كردم بنده خدا تا يك ماه با اتوبوس رفت و امد ميكرد...

يه روز جشن عروسي حضرت زهرا(س)و حضرت علي(ع)روگرفتيم كه سالن پر شد...

يه روزم جشن عيد غدير گرفتيم و موقع جمع كردن وسايل دست چپم از ناحيه مچ در رفت...

يه روز جشن تولد حضرت زينب(س)براي خريد گل ماشين اووردم دانشگاه كه 7000تومن جريمه شدم...

بگممممم...بگممممم...بگم طرحي كه به وزارت علوم داديم به اختلاص منتهي شد...

از امتحان اخر ترم بگم كه به لطف اساتيد ارجمند دومين مشروطيتم رقم خورد،خوب وقتي نمره خام 12خودتو تو برگه بدن 5همين ميشه ديگه!!!

به استاد ميگم بأ‌ي ذنب از 3نمره بهم 0 دادي ميگه صورت سوالو ننوشتي پيش فرض نداشتي؟؟؟!!!...گفتم:اجركم عند الله...

خلاصه اين ترم مثل مرد مشروط شدم و تن به ذلت ندادم...

مشروطيت با عزت بهتر است از معدل14باذلت...

از كنسل شدن كربلا بگم كه نميگم،چون دلم خونه هر كسي لياقت رفتن رو نداره حتي اگه پاسپورت و بليت و همه چيزت جور باشه...لطفا نخند حتي شما دوست عزيز...

خلاصه همه و همه ي اين عوامل دست به دست هم دادن كه سه ترم زندگي دانشجويي من به همين سرعت بگذره...

ماشاالله ا قا واترقيده هر ترم بهتر از ترم قبل گند ميزنه... 

عزیزان لحظه ها رفتنیست و خاطره ماندنی بیایید خاطره ی خوبی از خودمان در ذهن دیگران به جا بگذاریم...  

 عزیزان عمر به همین راحتی مثل برق و باد میگذره بیاید طوری زندگی کنیم که فردای قیامت آستین حسرت به دندان نگیریم...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 18:9  توسط roohollah | 

یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور

کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور

ای دل غم دیده حالت به شود دل بد مکن

وین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور

گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن

چتر گل در سرکشی ای مرغ خوشخوان غم مخور

دور گردون گر دور روزی بر مراد ما نرفت

دائماً یک سان نباشد حال دوران غم مخور

هان مشو نومید چون واقف نه ای از سر غیب

باشد اندر پرده بازی های پنهان غم مخور

ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی برکند

چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم

سرزنش ها گر کند خوار مغیلان غم مخور

گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید

هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور

حال مار در فرقت جانان و ابرام رقیب

جمله می داند خدای حال گردان غم مخور

حافظا در کنج فقر و خلوت شبهای تار

تابود وردت دعا و درس قرآن غم مخور

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 16:46  توسط roohollah | 

 

اين نه عشق است برادر كه پشيماني ماست                    

 

وين نه عهداست كه تاييد مسلماني ماست                      

 

داغ يك عمرگناه است كه پنهان كرديم 

 

سجده بردوست كه نه سجده به شيطان كرديم               

 

هي گنه كرده وگفتيم خدا ميبخشد

 

عذر آودده وگفتيم خدا  ميبخشد

 

بخششي هست ولي قهروعذابي هم هست

 

 هاي مردم به خداروز حسابي هم هست

 

نكنيم اين همه بد درحق مولانكنيم                                 

 

كوفيان هرچه كه كردندبيا مانكنيم

 

يادمان رفته كه ماحق رسالت داريم؟

 

يادمان رفته كه ميراث شهادت داريم؟

 

اي برادر گنه ماست علي گرتنهاست                               

 

واگرفاطمه اين بنت مطهرتنهاست                            

 

گنه ماست حرم صحن جنون ميگردد            

 

ودل ضامن آهو همه خون ميگردد

 

همه تقصير من وتوست برادربرخيز                        

 

شيعه يعني كه من وتو تو دلاور برخيز                             

 

هركه درعين بلا شيعه بماند مرد است                             

 

هر كه يك موي بلغزد به علي نامرد است

 

مردم اين خواب حرام است همه برخيزيد                           

 

جاده پيداست به جان شهدا برخيزيد                                

 

مابه خون خواهي اولادعلي آمده ايم                                

 

چهارده قرن گذشته است ولي آمده ايم

 

حرف اين است و ولاقوه الا بالله                                      

 

هركه مرد است قدم رنجه كند بسم الله    

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 19:46  توسط roohollah | 

تكذيب كرد ...

دانشگاه علامه طباطبايي طي بيانيه اي تاريخ امتحانات را اعلام كرد،از23تير تا4مرداد

واقعاامروزه چقدر راحت حرف ميزنن بعدش تكذيب ميكنن هنوز جوهر بيانيه ي قبلي كه دستمه پاك نشده يكي ديگه صادر كردن فرقش فقط يك ماهه

ولي زمين تا زير زمين فرق ميكنه...

مشهد بودم كه اين خبر ناگوار بهم رسيد براي همين وقت نكردم تكذيبيه ي مطلب پاييني رو بزنم

از جميع دوستان پوزش ميطلبم تقصير من نبود البته هفت قران به ميان،قصد سركار گذاشتن بچه هارو هم نداشتيم

 

خيلي خوش گذشت جاي همه خالي بود البته پول خوبي هم به همراه داشت...

 فقط يه كمي دلم واسه امام رضا(ع)تنگ شده

هنوز صدای نقاره ها که غروب از صحن ازادی نواخته میشد تو گوشم میپیچه...

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم تیر 1388ساعت 20:12  توسط roohollah | 
اداره اموزش دانشکده اقتصاد طی بیانیه ای تاریخ امتحانات جبرانی را اعلام کرد

ساعت

درس

تاريخ

10-8

رياضي1و2

دوشنبه23/6/88

10-8

انقلاب اسلامي

پنج شنبه26/6/88

16-14

فارسي

شنبه28/6/88

10-8

جبر خطي1

دوشنبه30/6/88

16-14

تفسير موضوعي

سه شنبه31/6/88

10-8

روشهاي اماري

پنج شنبه2/7/88

{دیگه این چند وقته از بس بیانیه خوندیم حالمون ناخوش  شده}

خدا لعنت کنه این اراذل و اوباشو همش تقصیر اوناست...

اقای موسوی نمیگذرم ازت که خدا ازت نگذره! حالا با این تاریخها یعنی کربلا بی کربلا اخرشم ارزو به دل موندیم...

دوستانی که التماس دعا گفتن اصلا نگران نباشن فعلا دعاهاشون به حساب امام رضا«ع»واریز میشه

اوناییکه گفتن روبه روی گنبد امام حسین«ع»یا حضرت عباس«ع» یادمون کن جلوی گنبد طلای امام رضا«ع» یادشون میکنم

اوناییکه گفتن میدون مشک میرم سقا خونه و...

فلذا به خاطر این پیشامد ناگوار بنده شماره ی حساب سیبا اعلام میکنم هرکی التماس دعا داره مبالغ گفته شده رو واریز میکنه سپس شماره ی فیشو میفرسته بعد درخواستش اجرا میشه

به یاد اوردن ۲۰۰۰تومان
سلام دادن ۵۰۰۰تومان
نماز خواندن ۷۰۰۰تومان

شماره حساب:۰۲۱۰۰n/loge
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 17:16  توسط roohollah | 
 

عاقبت ميزارم از اينجا ميرم ،ديگه خسته شدم،حس و حال انجام هيچ كاري رو ندارم،فقط خواب، ميخوابم و دل به روياهام ميبندم ،اي كاش روياها واقعيت داشت...

تنها دل خوشيم روياهاي شيرين منه...

به قول بچه ها تو هفت اسمون حتي يه ستاره هم نداريم...

فقط يه دلي داريم گرفتيم دستمون،همه هم بهم ميگن خيلي ساده اي...

حالا كه فكر ميكنم ميبينم كه راست ميگن ،من خيلي  ساده ام ،ساده ام كه دل به روياهام بستم...

ولي بازم همين سادگي و روياهارو عشق است...

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 0:45  توسط roohollah |